زين العابدين شيروانى

571

بستان السياحه ( فارسي )

و خالى از شرارت نباشند چنان كه يكى از اهل آن ديار كفته اهل نائين كلّهم ملاعين حتّى كمترين ارباب فضل و كمال در آنجا بوده‌اند و جمعى از اهل وجد و حال از آنجا ظهور نموده‌اند من‌جمله حاجى عبد الوهّاب مرشد حاجى محمّد حسن تبريزى الاصل و ميرزا ابو القاسم شيرازى فى زماننا از آنجا بوده درويشى بىخويش و عارفى حقيقت‌انديش بود و ديكر ميرزا عبد الرّحيم جامع فضائل صورى و معنوى و حاوى كمالات ظاهرى و باطنى و از خلفاء العارف باللّه نور على شاه اصفهانى قدّس سرّه بوده و لقب كراميش نظر على شاه بود و نيز شيخ الاسلام آن ديار بوده و در سنهء هزار و دويست و چهل هجرى در همان ديار از عالم فانى رحلت نمود رحمة اللّه عليه ذكر ناكپور شهريست معمور از شهرهاى دكن و مدينه‌ايست بوجه حسن قرب بيست هزار خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش ملايم و خلقش اكثر هندوان و ديكر مسلمان راقم اكرچه داخل آن شهر نكرديده امّا مردم ناكپور بسيار ديده و بقرب و جوارش رسيده است ذكر ناكور مدينه‌ايست مشهور از مداين دكن و شهريست چون كلشن از اقليم دويّم و هوايش كرم و آبش سالم در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطراف آن كشاده است قرب سىهزار خانه در اوست و نواحى بسيار مضافات اوست مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و مشتهياتش فراوان و غلّاتش ارزانست ذكر نانكلى نام طايفه‌ايست از طوايف لك امّتى بسيار و قومى بيشمارند و اكثر ايشان در عراق و فارس و كردستان سكونت دارند عموما علىاللّهيند و شجاع و دلير و اغلب ايشان مفسد و شرير و در بعضى اوصاف حميده دلپذيرند فقير آن طايفه را بسيار و بصحبت اكابر و خوانين ايشان رسيده است ذكر نادرآباد راقم كويد كه نادر شاه وقتى كه قندهار را مسخّر نمود آن شهر را خراب كرده در قرب آن شهرى ساخته نادرآباد موسوم فرمود اكنون خرابست ذكر ناظرآباد كويند نام قريهء چند است در عراق و غيره راقم هيچيك از آن قريه‌ها را نديده و اكر هم ديده باشم در خاطرم نمانده است ذكر نجف اشرف صاحب معجم كفته كه لفظ نجف در اصل نام بلندى است در ظهر كوفه به‌منزلهء سدّى بوده سراب سيل را از خرابى كوفه و قبر منوّر حضرت امير المؤمنين ع آنجاست و آن مشهد مقدّس را مشهد غرّى كويند نيز بر آنكه در حوالى آن دو كنبد بوده يكى بر سر قبر مالك و ديكرى بر سر قبر عقيل كه نديمان خزيمة بن الابرش بودند ساختند و بنابرآن آن را غرّيين نام كرده بودند و غرّى بمعنى آلوده كردنست و چون نعمان بن منذر كه يكى از ملوك عرب بود كسى را كه مىكشت امر مىفرمود تا آن دو قبر را به خون‌آلوده كنند لهذا آن را غرّى كفتند و در كتب تواريخ مسطور است كه تربت كثيرالبركت حضرت امير ع در زمان خلافت هارون ظهور نموده و آن چنان بود كه جناب سيّد الاوصياء بر فرزند ارجمند خود امام حسن ع وصيّت نموده كه چون از دار فانى بسراى جاودانى انتقال نمايم جسد مرا برداشته بر شترى بار كرده آن را رها كنيد هرجا كه شتر زانو زد مرا آنجا دفن نمائيد و جناب حسن بفرمودهء پدر عمل نمود در همان‌جا كه مزار فيض آثار آن بزركوار است اشتر زانو زد و حضرت را مدفون كرده پنهان ساخت چه كه حكّام بنى اميّه در ميدان ظلم و جور دواسبه مىتاختند و چون زمان تسلّط ايشان دركذشت و نوبت دولت ببنى عبّاس كشت در سنهء يك‌صد و پنجاه و پنج هجرى هارون الرّشيد وقتى به شكار رفته مشاهده نمود كه نخجيرى به آن زمين كه آن حضرت مدفون بود پناه آورده هرچند جدوجهد كرد اسبش به آن زمين نرفت و باز معلّم و سك نيز آن شكار را نكرفت بيرون متحيّر شده از معمّرين آن ولايت بتحقيق نمود ايشان عرض كردند كه بما چنين رسيده كه حضرت امير ع اينجا مدفون كرديده است هارون بحفر آن زمين فرمان داد شاه ولايت را زخم‌خورده و خفته‌ديده قدم آن حضرت را بوسيد و كنبد عالى بر سر مزار كثير الانوار آن بزركوار پرداخت و در سنهء سيصد و شش هجرى امير عضد الدّوله ديلمى در آنجا عمارات خوب ساخت و حصارى متين بر آن كشيد و در آبادى آن كوشيد و دو هزار كام دور باروى آن را نمود و آن مقام قصبهء دلاويز شد و غازان خان در آنجا دار السّيادة بنا كرد و سلطان محمّد خدابنده و پسرش سلطان ابو سعيد مدرسه و خانقاهى در آنجا ساختند و آثار نيكو و باب البرّ در آن مكان پرداختند و سلاطين صفويّه كنبد عالى و عمارات متين بنا نهادند و با قناديل طلا و اسباب مرصّع و فرشهاى كران‌بها و ضريح دلكشا زيب و زينت دادند و نادر شاه افشار كنبد و دو مناره و ايوان آن بزركوار را طلا نمود و بر عمارات آنجا